محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

1604

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

شعر وقت هزيمت چو خصم خم زد « 1 » از بيم جان * گه ره و بيره بريد ، گه كه و گه درشكست و مولانا جامى نيز فرمايد : [ بيت ] بيا تا ز هر تيرگى خم زنيم * زمانى بهم از صفا دم زنيم خس‌پوش - كنايه ارنفاق باشد [ 1 ] . خس در دهن گرفته - يعنى عاجز شده و زينهار خواهنده . كذا فى المؤيد . خنديدن زمين « 2 » - كنايه از دميدن سبزه باشد . مثالش شيخ نظامى گويد : بيت ز شيران بود روبهان را نوا * نخندد زمين تا نگيرد هوا خوان‌پايه - دستارخوان باشد . مثالش انورى گويد : بيت گرزخوان پايهء خود لاف زند خواجه بگو * پايهء خوان به كس زنش كه بدروغ زند خوش‌انگشت - كنايه از مطرب و سازنده باشد . ازرقى : بيت كامران و كامياب و شاد باش و دير زى * زى خوش انگشتان نيوش و زى پريرويان « 3 » نگر خويشتن‌دار - كنايه از فراغت دوست و كسى كه در حق گفتن ملاحظه كند كه مبادا زيانى به او رسد . مثالش شيخ سعدى گويد : بيت كسى بهتر از خويشتن‌دار نيست * كه با خوب و زشت كسش كار نيست خون دل به ناخن رسيدن - كنايه از گريستن و سينه خراشيدن « 4 » باشد . مثالش خاقانى گويد : بيت به ناخن رسد خون دل بحر و كان را * كه هر ناخنش معن و نعمان نمايد « 5 » خشك‌آورد « 6 » - در يكى از نسخ كنايه از خاموش ماند و تغافل كند باشد . خواب خرگوش « 6 » - كنايه از فريب و تغافل

--> ( 1 ) - در ديوان انورى : سر زده . ( 2 ) - « غ » : خنديدن . ( 3 ) - « س » : بربرويان . ( 4 ) - « س » : سينه از خراشيدن . ( 5 ) - « س » : نماند . ( 6 ) - اين تركيب و شرح آن از « غ » است . ( 1 ) و پنهان كردن چيزى و كارى مشهور بطريق احتياط و مكر و حيله و استخفاى عيوب و امر قبيحى كه بمحسنات اصلاح دهند ( برهان ) .